|
خورشيد
نهان در نقابيم
گرماي
نهان آفتابيم
خورشيد
خوديم و گرمي خويش ازمشرق دل بيا بتابيم
ديدن
بهاباد، اگر اين فعاليت ها و حركت هايي كه با آنها آشنا شديم، نبود؛ يك
جاي عادي براي ما مي شد و مثل خيلي از روستاهاي ايران، مردم گرفتار،
عقب افتاده و درگير مشكلات و گرفتاري مي ديديم كه چشمانشان به آسمان
است كه باران بيايد و مواظب باشند كه بيش از حد نيايد و دست خودشان هم
نيست، چون سيل و گرفتاري ايجاد مي كند، اما حركتي كه من و آقاي
عليخانزاده اينجا مشاهده كرديم، هر دوي ما را به شگفتي برده، و اين
اميد به ما دست داد كه مثل اينكه جوانه هاي انقلاب در اينجا به صورت
عملي زده شده است. البته من خودم آدم اميدوار و خوشبيني هستم و هميشه
تلاش مي كنم كه مردم دوروبر خود را نويد و اميد بدهم، چون يكي از ويژگي
هاي آدم خلاق اين است كه با آدم هاي بدبين مشورت نكند؛ با آدم هاي
بدبين گفتگو نكند، چون آدمهاي بدبين انسان را از تلاش و كار باز مي
دارند؛ اينجا خوشبين تر شدم، تا حالا فكر مي كردم همه موتور هايم روشن
است، امروز ديدم در بهاباد موتورهاي ديگري در من براي حركت و كار روشن
شده؛ تلاش خودم در جنوب خراسان روي فعاليت هاي فرهنگي است، حالا باز
اينجا فكر ميكنم حركت نويي شد؛ براي اينكه اينجا يك حركت دسته
جمعي دروني انجام شده؛ در هر صورت من به شماها كه با يك نداي خير و اين
حركت را لبيك گفتيد، تبريك مي گويم و از همين جا واقعاً بي صبرانه و
مشتاقانه منتظر ديدار آقاي مهندس قندهاري هستم كه ايشان را زيارت كنم و
به ايشان تبريك وبگويم به خاطر اينكه فكر خوبي داشتند. اين خودكفايي كه
ما شعارش را مي دهيم، در اينجا داردبه طور اصولي تحقق پيدا مي كند. من
دردم، درد ترك روستاها بود، دردم اين بود كه در واقع روستاها از
جوانهاي ما دارد تهي مي شود. (...) حركت شما باعث مي شود كه اولاًكسي
از روستا نروند و دوم اينكه آنهايي كه رفتند باز گردند، من مطمئن هستم
همه آنهايي كه رفتند پشيمان هستند اما چاره اي ندارند و براي برگشت هم
راهي ندارند، به خصوص نگراني كه شما بطور غيرمستقيم اعلام كرده ايد
آنها كه رفته اند ممكن است مشكل باشد، برگردند؛ مردم بطور طبيعي دنبال
آسايش هستند وكشاورزي هم كار آساني نيست، به خصوص اگر هم دشواريهاي
بيشتري در كنارش باشد. اگرچه خود معدن هم محترم، مقتدر و مهم است اما
چرا يك كشاورز از روستاي بهاباد بايد برود در معدن كاركند، چرا از
روستاهاي محروم نيايند و در معادن كار كنند، كار معدن كاري سختي است،
اما به هر جهت چون امنيت مي دهد؛ اين بيمه است و يكي از فريفتگي هاي
كار سازماني اين است كه به انسان امنيت شغلي مي دهد؛ اگر روستايي در
بهاباد امنيت شغلي ببيند، در اينجا ميماند، به نظر من ما درجاهايي مثل
اين روستا كه، استعداد كشاورزي دارد، افراد را از كشاورزي ميكشيم توي
معدن؛
اما در يك جاي
ديگر،روستايي است كه 6 خانواده در يك
فضاي 1متري در 2متري، شلغم مي كارند و خشكش ميكنند در زمستان گرد شلغم
را توي آب داغ ميريزند مي شود اشكنه شلغم، نه روغني نه چيزي، ًاين
مردم ً هستند كه به شغل احتياج دارند، ًاين مردم ً
هستند كه به كار معدن احتياج دارند،
بنابراين اشاره شد كاري كه مي كنيد زمينه اي فراهم مي كند تا مردمي كه
اشتغال كشاورزي دارند به معدن نروند و اين معادن براي جاهاي ديگر
اشتغال ايجاد مي كنند.
به هر جهت من به همه شما تبريك مي
گويم و از شما صميمانه به عنوان يك ايراني و يك مسلمان اين ندايي را كه
برخواسته از بطن اين مملكت بر خواسته لبيك گفتيد، تشكر مي كنم ولي
انشاا... ادامه بدهيد و يك لحظه نگذاريد كه اين حركت خاموش بشود و دوم
اينكه سعي كنيم الگو بشويم، زماني مي تواند الگو شويم كه بتوانيم درس
بدهيم، انسان وقتي معلم مي شود اين چيز ها را ياد مي گيرد، آنهايي كه
معلم هستند مي فهمند كه من چه مي گوييم. من اميدوارم كه اينجا يك
نمايشگاه خودكفايي بشود و من مطمئن هستم كه از پيوند با آقاي قندهاري
در جنوب خراسان براي ايجاد يك سري اشتغال كمك خواهم گرفت، ولي از من
كاري در بهاباد برنمي آيد ولي در عين حال شعر من، كلام من هرچيزي كه
بتواند به بهاباد سرعت بيشتري بدهد؛ وجود و حضور من در كنار آقاي
قندهاري قرار مي گيرد.
من معتقد هستم مردم سه دسته هستند؛ يك دسته آنهايي كه ديگران بايد
موتورشان را روشن كنند، دسته ديگر آنهاي كه خودشان موتورشان را روشن مي
كنند، و دسته سوم كساني هستند كه نه تنها موتور خودشان را روشن مي
كنند، بلكه موتور ديگران را هم روشن مي كنند؛ و در روستاها ما اكثراً
موتورشان خاموش هست و منتظر هستند كه ديگران موتورشان را روشن كنند و
چشم به دولت دوختند و دولت نمي تواند مملكت به اين بزرگي را كه من در
آن سفر كردم مي دانم كه چقدر بزرگ است و چاره اي كه ما اين دولت را در
درون خودمان بوجود بياوريم در واقع، دولت مردمي يعني همين و شما اين
هدف را تحقق بخشيده ايد.
اي نازنين دوباره خماري، شراب باش اي نازنين دوباره
گِل آبي،گلاب باش
اي نازنين دوباره سكوني، شتاب باش اي نازنين دوباره
سؤالي، جواب باش
آينه باش و آب روان، آفتــاب باش
خورشيد عشق باش؛ بيا
بي نقاب باش
من فكر مي كنم اين شعري كه من اول سال
سرودم امروز كه آغاز خرداد است تحقق واقعي داشت؛ چون امروز با گروهي
مواجه هستيم كه سؤال نيستند، جواب هستند، در همه روستاها ما با سؤال
روبرو هستيم؛ در جاهاي ديگر هميشه يك عده دور آقاي بخشدار، فرماندار،
شهردار مي ريزند و مي پرسند اين چه شد و آن چه شد! ولي امروز در اينجا
شما به ما نشان داديد چه كار داريد مي كنيد، شما همش جواب بوديد. كلاس،
نقشه، استاد، حركت تاغ، مرتع احيا شده، عمليات آبخيزداري، سمينار در
مرتع كنارآبخيز نشان ما داديد.و
من هميشه پيش خود فكر مي كردم كه ممكن است ما كاري را بكنيم كه در تمام
عمرمان حاصلش را نبينيم؛ ولي من امروز ديدم كه اينجا كارهايي اتفاق
افتاده كه همين جوان ها در طول عمر خودشان حاصلش را ديدند. انشاا... كه
سال هاي سال عمر كنيد و با وجود عمر كنيد، اما فكر نكنيد كه حركت شما
فقط متعلق بهاباد است، حركت شما در مملكتي است كه قحطي كار و ابتكار در
آن است؛ من سه سال ديگر به شما مي گويم كه چه بمب سازندگي در مملكت
خواهد شد، من خودم هم دنبال الگوسازي هستم. ولي اين الگوي جدي تري است
براي احياي
روستاهاي ما، ايجاد اشتغال، كرامت بخشيدن به انسان و
جلوگيري از مهاجرت، نگه داشتن آدم در روستا، و انشاا... موفق باشيد.
|